تبليغاتX
سروش

سروش

متفرقه

بدون شرح!!!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:30  توسط سروش  | 

قطبی خوش امدی...

امیدوار هستیم که با امدن قطبی تیم ملی به جام جهانی صعود کند.

ای کاش فدراسیون زودتر قطبی را می اورد تا دیگه دچار مشکلی نشیم.

اما باز هم امیدواریم...

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 22:44  توسط سروش  | 

عيد سال نو را به تمام ايرانيان تبريك عرض مي نمايم.

اميدوارم كه سال خوبي را در پيش داشته باشيد.

با اميد سالي خوب و با موفقيت و... .

اين هم لوگوي Google

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 10:27  توسط سروش  | 

پیام پرزیدنت اوباما به ملت ایران در سایت VOA منتشر شد.

براي خواندن به اينجا برويد .

راستي از اقاي اوباما كمال تشكر را به عمل مي اوريم.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 10:21  توسط سروش  | 

برای خواندن دلایل کناره گیری خاتمی اینجا کلیک کنید.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 10:20  توسط سروش  | 

خاتمی رفت. اطرافیان باعث شدند که بروند. ای کاش این اطرافیان نبودند. چرا میر حسین امد؟

هدف این میر حسین چی بود؟ 

ایا از اطرافیان بهش "خط" داده بودند؟

بماند. ما که تبریک خود را به تمام اصول گرا پیشاپیش می گوییم.

۴ سال دیگر با اقای احمدی نژاد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 20:21  توسط سروش  | 

امروز ظهر خاتمی با انتشار خبری اعلام کرد که نامزد ریاست جمهوری می شود و عصر امروز نامزد ریاست جمهوری شد. بعضی ها هم با انتشار این خبر به خود لرزیدند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 0:19  توسط سروش  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 21:20  توسط سروش  | 

خبر ها حاکی بر این است که خاتمی بعد از جلسه ای که با میر حسینی داشت اعلام کرد که به علت اینکه میر حسینی قصد ندارد نامزد ریاست جمهوری شود من به جای او نامزد ریاست جمهوری می شوم. ما امیدوار هستیم که با رای های خود سید محمد خاتمی را سر افراز بنمایید.  
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 21:18  توسط سروش  | 

رئيس بنياد باران گفت: از بين من يا ميرحسين موسوي حتما يكي در انتخابات رياست جمهوري دهم حضور پيدا مي‌كند.
سيد محمد خاتمي رئيس بنياد باران در حاشيه اجراي تئاتر "كرگدن" كه براي تماشاي آن به تئاتر شهر آمده بود، در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، در پاسخ به سئوالي مبني بر اينكه آيا در ديدار با فراكسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي، اظهارات خود در خصوص "يا من يا ميرحسين" را رد كرده‌ايد؟ اظهار داشت: اين مسئله صحت ندارد چراكه از بين من يا ميرحسين حتما يكي در انتخابات رياست جمهوري دهم حضور پيدا مي‌كند.
وي در پاسخ به پرسش ديگري در خصوص زمان قطعي اعلام كانديداتوري خود در انتخابات رياست جمهوري دهم افزود: ببينم چه مي‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 22:4  توسط سروش  | 

این هم از یک گنجشک زیبا!!!

´´´´´´´´´´´´´,;****,´´´´
´´´´´´´´´´´´,*¨¨,“¨¨*,´´´
´´´´´´´´´´´,**¨¨¨@“;“;;-…
´´´´´´´´´-,¨**¨¨¨¨“)““-““““
´´´´´´´´//,***¨¨¨¨*
´´´´´´´(,(**/*“¨““¨¨*
´´´´´´((,*/*;);*)¨¨¨¨*
´´´´´((,**)*/**/¨¨¨”¨*
´´´´,(,****.:)*¨¨¨¨¨¨*
´´´((,*****)¨¨¨¨¨¨¨*
´´,(,***/*)¨*¨¨¨¨,¨*
´´,***/*)¨*¨¨,¨*
´)*/*)*)*¨¨*
/**)**¨¨“\\)\\)
*/*¨¨¨¨,...)!))!).....,(
“,¨¨¨¨_)--“--“------/_.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 13:57  توسط سروش  | 

http://www.bachehayeghalam.ir/linkdump/009936.php

افرادی که در group هستند نگاه نکنند. چون دیدند. اگر خواستند ببینند و باز هم تعجب کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 19:53  توسط سروش  | 

چشمانتا را روی عکس بچرخانید . باور می کنید که این تصویر ثابت است ؟

به وسط عکس نگاه کنید و سرتان را عقب و جلو ببرید .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 19:28  توسط سروش  | 

ساعت ۴ بامداد.خواب بودم. با صدایی مهیب و خف ناک از خواب بیدار شدم.ترسیده بودم.فکر کردم بمبی انداختند.محل تصادف از خانه ی ما خیلی فاصله داشت(این طور به نظرم میرسه).بعد از ۳-۴ دقیقه صدای اژیر امبولانس امد و بعد از ۲-۳ دقیقه هم از جلوی خانه ی ما گذشت. خدا به داد ان راننده برسه.

ظهر از مدرسه برگشتم.ساعت حدود ۳:۱۵ بود.خواستم بخوابم.که صدای ترمز ماشینی امد.ولی این دفعه از خانه ی ما دور نبود. بلکه دقیقا جلوی خانه یمان در بلوار اتفاق افتاد. فردی جاهل از وسط بلوار قصد داشت که به این طرف بلوار بیاید(پل عابر پیاده هم کنار خانه ی مان است).ماشینی هم با سرعت داشت می امد.ماشین پراید هم به این عابر زد. ضربه ی تصادف انچنان شدید بود که کاپوت ماشین اقای راننده قر شده بود.مرد جاهل هم به چندین طرف ان طرف تر پرتاب شد.

این هم از ماجرای روز پر حادثه و تصادف ما بود.

فقط به عنوان خنده بگم اینکه،خواستم به اورژانس زنگ بزنم. تلفن را برداشتم که به ۱۱۵ زنگ بزنم که اشتباهی بدون اینکه خودم متوجه بشم به ۱۱۸ زنگ زدم و به زن گفتم که تصادفی شده جلوی خانه یمان،ادرس هم بهش دادم و کلی چیزهای دیگه. بعد زنه گفت حالا چی می خوای؟ گفتم یک امبولانس. گفت ۱۱۸ را گرفتی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 19:10  توسط سروش  | 

صبح زود به سمت تخت جمشید حرکت کردیم. یک نفری را هم پیدا کردیم تا همه جای تخت جمشید را برایمان توضیح بدهد. اگر یکی بخواهد به تخت جمشید برود لازم هست حتما یک نفر به عنوان لیدر داشته باشند و گرنه دیدن تخت جمشید برایش فایده ای ندارد. 

در بچگی هم به تخت جمشید رفته بودم ولی برایم فایده ای نداشت ولی این دفعه به من خیلی چسبید و لذت بردم. خدا لعنت کند این اسکندر را که این بنا ها را از بین برد. حیفش .

در یک برنامه ی ۳ بعدی نمایی کامل از تخت جمشید، قبل از انکه به اتش کشیده شود دیدم. واقعا حیرت انگیز بود. ای کاش باقی می ماند و لذت بیشتری از تخت جمشید می بردیم.

به کسانی که نرفته اند توصیه می کنم که حتما بروید و لذت خاصی را ببرید.                                       در ضمن در یک فصلی بروید که تابش خورشید شدید نباشد و هوا زیاد گرم نباشد.                            راستی عمو جانم از اینکه امده بود به اینجا دل تو دلش نبود. تخت جمشید برایش یک چیز دیگه بود. خلاصه که داشت حال می کرد و ... . 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 22:1  توسط سروش  | 

به شیراز رسیدیم. شب بود. حدود ساعت ۸-۷ بود. تصمیم گرفتیم به مقبره ی شاعر و بزرگ مرد یعنی حافظ برویم. در نزدیکی در مقبره ی حافظ افرادی نزدیکمان می شدند و می گفتند:فال،فال حافظ

نمای زیبای در بدو ورودم به مقبره ی حافظ دیدم. این بود:

همه ی مردم به جای اینکه بروند بالای سر قبر حافظ و برای این بزرگ مرد، یک فاتحه بخوانند، در حال عکس گرفتند بودند. ما هم همینطور بودیم.

یک عکس هم ما ۳ پسر عمو به همراه عموی عزیز (داش علی) و همچنین به همراه مقبره حافظ گرفتیم.تا یک یادگاری از شاعرمان،حافظ داشته باشیم.

   در ضمن ما به هم علاقه ی زیادی داریم!! مشخص‌‌؟؟!!!!           اگر زحمتی برایتان نیست یک فاتحه برای این شاعر بخوانید.

  ای پادشاه خوبان داد از غم تنهایی                    دل بی تو به جان امد وقت است که بازآیی

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 20:26  توسط سروش  | 

سیاوش خیر آبادی و در کنارش فاطمه گودرزی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 12:30  توسط سروش  | 

به سوی پاسارگاد حرکت کردیم. حدود ۵۰ کیلومتری پاسارگاد،عمویم می گفت:باورم نمی شود که دارد به مهد تمدن ایران نزدیک می شود(چون تا به حال به شیراز نرفته بود به همین علت خیلی شور و حال داشت).هرچه نزدیک تر می شدیم عمویم بیشتر احساساتی می شد. بالاخره رسیدیم.عمو جان دوان دوان همراه با دوربین خود به سوی این مکان رفت.                                 در راستای پاسارگاد مقبره ها و اثار تاریخی دیگری هم بود.

۱-کاخ اختصاصی

۲-برج سنگی معروف به زندان سلیمان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 20:19  توسط سروش  | 

از اصفهان به سوی شیراز حرکت کردیم.ظهر بود باید دلی از عزا در می اوردیم.در چند تجربه ای که در چند سفری بدست اوردم باید بگم که غذاهایی که در شهر های کوچک ساخته می شود خیلی بهتر از غذاهای شهر های بزرگ است و هم خیلی بیشتر. چلو کوبیده سفارش دادم. انقدر پلویش زیاد بود به  که سختی داشتم می خوردم. همچنین ۲سیخ کوبیده پر قطر بزرگ هم همراهش بود. این تجربه را حتما بکنید.                                   

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 19:50  توسط سروش  | 

اگه می خوای ببینی چقدر ای کیو داری برو این تست را بده. موفق باشی

http://www.tebyan.net/Social/PsychologicalTest/IQTest/2008/3/15/63981.html

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 20:43  توسط سروش  | 

تصویری از همایون و رایان شجریان به همراه همسر همایون و کتایون خوانساری،همسر دوم محمدرضا شجریان (که هردو با هم خواهراند)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 14:17  توسط سروش  | 

در راه،به سوی مدرسه...

چه ترافیکی است! یعنی به موقع به مدرسه می رسم؟

به چهار راه رسیدم. یک مینی بوس و یک سمند در وسط ۴ راه ایستاده بودند. سر نشینی نداشتند. کمی ان طرف تر را که نگاه کردم...

عجب دعوایی... . عجب فحش هایی... .

بالاخره به موقع به مدرسه رسیدم. وگرنه باید پشت در مدرسه می ماندم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 13:57  توسط سروش  | 

اینجانب قصد بر این دارم،در مورد سفری که،به اصفهان و بعد از ان به شیراز و همچنین مکان های تاریخی که از انجا دیدن کردم را برایتان بازگو کنم.

البته چون در مورد این سفر مطالب زیاد است، مجبور هستم،در هر زمانی که قصد به روز کردن وبلاگم را داشتم فقط ۲ مطلب و اگر شد بیشتر بزنم. اما قصد ندارم در طول چند هفته،وبلاگم را فقط با این سفر نامه پر کنم . مطالب دیگری هم خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 23:59  توسط سروش  | 

اخرین روز ماه رمضان بود.من به اتفاق خانواده(پدر،مادر و برادر) و ۲ عمو و ۱ زن عمو و ۱پسر عمو سفر را اغاز کردیم. ساعت ۵ حرکت کردیم. نمی تونستیم سفرمان را بعد از خوردن افطاری شروع کنیم. زیرا بعد از نیمه شب به اصفهان می رسیدیم.به همین علت سفر را زود شروع کردیم.

به زمان اذان رسیدیم. الله اکبر...

باید توقف می کردیم تا روزه ی اخرین روز ماه رمضان را باز کنیم.در زیر نور بیلبورد تبلیغاتی ایستادیم. اما مردم جا را گرفته بودند. به همین علت مجبور شدیم چند متر ان طرف تر به ایستیم. نور نداشتیم. مجبور شدیم با روشن کردن چراغ ۲ ماشین که و که از ۲ جناح به سفره مان تاباندیم،افطاری کنیم.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 23:51  توسط سروش  | 

با سلام.

به عرض همگی می رسانم که قصد بر این دارم که ۲ روز در هفته وبلاگ خود را به روز کنم. یکی از ان روز ها ۵ شنبه شب ها است و دیگری در اواسط هفته است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 20:53  توسط سروش  | 

در مورد مطلب قبلم باید چند نکته را توضیح بدم:

ا.من منظورم رو خوب بیان نکرده بودم!

۲.منظور اصلی من این بود که:

الف. گاهی اوقات هیچ چیزی نمیتونه مانع درخشیدن "حقیقت" بشه.

ب."حقیقت" هیچ وقت پنهان نمیماند و بالاخره از زیر پرده بیرون میآید.

همین!

وگرنه خوب معلومه که ماه جلوی ابر نیست و این ابر ها هستند که چون ارتفاع پایینتری دارند جلوی ماه را میگیرند.

حالا اگه یک بار دیگه به عکس مطلب قبلی نگاه کنید شاید با من هم عقیده بشوید.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 4:20  توسط سروش  | 

تا به حال دیدید که ماه به پشت ابر ها رفته باشد ولی..........

این بار به پشت ابرها نرفته است. به نظر غیر ممکن است. اما...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 6:19  توسط سروش  | 

این عکس ها در مراسمی که اقای سید محمد خاتمی از جمعی دوستان و همکاران در مراسم افطاری دعوت به عمل اورده اند. 
افای خانمی در بین همکاران،دوستان و خبرنگاران.                                                                                          راستی این عکس ها را هیچ جای ایران پیدا نمی کنید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 6:14  توسط سروش  | 

خلاصه ای از برنامه نود:

فنایی(کارشناس داوری): خطای hand پنالتی بود.

مصطفوی(رییس باشگاه پرسپولیس):حق ۷ امتیاز پرسپولیس را گرفتند.

ناصر مرادی(ناظر بازی پیروزی-مس):خطای hand پنالتی نبود!!!

مرادی(داور بین المللی!!!):داوران درجه ۳ هم ان صحنه را پنالتی نمی گیرند!

فتح الله زاده(رییس باشگاه استقلال):تیم ما بقیه امتیازها(۷۰)را می گیرد!

فردوسی پور(مجری):اقای فتح الله زاده خوب می بازید.

ما هم برای استقلالمی کنیم که بتونه یک بازی را مساوی کنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 5:0  توسط سروش  | 

دبير مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم گفت: چرا طلاب قم در مقابل توهين به مراجع و اظهاراتي مبني بر دوستي با رژيم اسرائيل طومار جمع آوري نکردند ولي براي تخريب خاتمي از هيچ کوششي فروگذار نمي‌‏کنند.
سيد حسين موسوي تبريزي در گفت وگو با خبرنگار "ايلنا" با اشاره به بيانيه تخريبي جمعي از طلاب قم بر عليه خاتمي که در نماز جمعه قم منتشر شد، اظهار داشت: هر چه به زمان انتخابات نزديکتر شويم اينگونه تخريب‌‏ها بيشتر مي‌‏شود به همين دليل برخي چون احتمال حضور خاتمي در انتخابات را جدي تلقي مي‌‏کنند پروژه تخريب خاتمي را زودتر از موعد آغاز کردند.
وي افزود: برخي طلاب قم براي تخريب خاتمي احساس وظيفه مي‌‏کنند.
دبير کل خانه احزاب در ادامه تايد کرد: اينگونه رفتارها موجب بدبيني مردم به روحانيت مي‌‏شود و متاسفانه دستگاه‌‏هاي مسوول نيز در مقابل اين هتک حرمت‌‏ها سکوت کرده‌‏اند که ادامه اين روند به سود کشور نيست.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 4:51  توسط سروش  |